السيد محمد الصدر ( مترجم : سيد حسن افتخارزاده )

14

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي )

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه و الصلاة على رسول اللّه و على آله آل اللّه . و اللّعنة على اعدائهم اعداء اللّه . اينك كه خداى متعال توفيق تجديد چاپ كتاب را به ناشر محترم داده است و مترجم را فرصتى براى نگارش مقدمه‌اى مفصّل دست نداده ، بر خود لازم مىداند كه يادى مجدّد از نويسندهء محترم كتاب رضوان اللّه عليه داشته باشد و پرده‌هايى از ابهام را از زندگى آن بزرگوار به يك سو زند . بعد از انتفاضهء عراق و كشتار بىرحمانه‌اى كه بعثيان از شيعيان بىگناه كردند و بين راه كربلا و نجف دريايى از خون به راه انداختند و صدها نفر از روحانيون را اعدام كردند و هاله‌اى از وحشت و ترور تمام عراق را فرا گرفت و مىرفت كه نه اثرى از روحانيت به جاى ماند و نه نشانى از مرجعيت و حوزه ، مؤلّف بزرگوار ما دست به ابتكارى برخاسته از تفكّر و آموزش دقيق شيعى زد و در پوششى از تقيه خود را به نظام بعثى و شخص صدام نزديك نمود . ايشان با اين افتخار شخصيت تمام موقعيت روحانى و مقام علمى خود را فداى بقاى حوزه و مرجعيت نمود و طعن و لعن بسيارى از متدينين را نثار خود كرد و دوستان فراوانى را از دست داد ، ولى در عين حال در ديدگاه آگاهان يادآور حركت زيبايى شد كه حضرت رضا عليه السّلام انجام داد و بر كنار دست عفريت مستكبرى هم چون مأمون نشست و از كلّيت مبانى دينى و اعتقادى دفاع كرد . ولى اين حركت ثمربخش ديرى نپاييد و چندى بعد ابن سكّيت‌وار آن همه تجاوزات و نامردمىهاى بعثيان را نتوانست تحمّل كند و جمعه‌اى كفن‌پوشان به نماز جمعه مسجد كوفه رفت و لذا به جمعهء ديگر نرسيد كه ناجوانمردانه با فرزندش ترور شد و به خيل شهيدان فضيلت پيوست . و يقينا اگر علّامه امينى قدّس سرّه مىخواست كتاب « شهداء الفضيلة » را با نام شهيدان متأخّر زينت دهد ، نام او را نيز در كنار نام شهيد سيّد محمّد باقر صدر و ديگر شهيدان از تبار روحانيّت اصيل شيعه نيز مىنگاشت . تهران ، شهريور ماه 1382 رجب المرجب 1424 سيد حسن افتخارزاده